قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1262
تاريخ الفي ( فارسى )
چند روز عزيمت مراجعت نمود . ابو مسلم اموال بسيار پيشكش او كرد و به جهت خليفه نيز تحف نفيس فرستاد . در وقت وداع ، ابو جعفر به ابو مسلم گفت : تو بانى مبانى اين قصر دولت گشتى ، و مرتبهء تو زياده از آن است كه در حيّز توصيف و تعريف درآيد . امّا ابو سلمهء خلّال خود را در امور ملك صاحب اختيار مىداند و بر احكام خليفه اعتراض مىنمايد و تكبّر او از حدّ اعتدال تجاوز نموده و خليفه جهت رعايت خاطر تو از وى مىگذرد و شيوهء عفو با او مسلوك مىدارد ؛ چرا كه تو منصب وزارت « 1 » امير المؤمنين به او تفوّيض نمودهاى . ابو مسلم چون اين سخن بشنيد رنگش متغيّر گشت و گفت : من و ابو سلمه دو بندهايم از بندگان امير المؤمنين . چون او پاى از حدّ بيرون مىنهد هر تأديبى كه ممكن است به او به جاى مىبايد آورد . القصّه ، چون ابو جعفر به خدمت ابو العبّاس رسيد از اطاعت و انقياد اهالى خراسان وى را آگاه ساخت و گفت : ابو مسلم رخصت داد كه در باب ابو سلمه از تأديب آنچه مناسب باشد به جاى بايد آورد . راوى گويد كه همان شب كه ابو جعفر به ملازمت خليفه رسيد ابو سلمهء خلّال كشته شد . و روايتى ديگر آنكه پيش از رسيدن ابو جعفر او را كشته بودند . « 2 » امّا خليفه چون از ابو جعفر احوال ابو مسلم را پرسيد كه : او را چون ديدى ؟ گفت : جبّارى از جبّاران . من مىدانم كه تا ابو مسلم خواهد بود رواجى در خلافت ما پيدا نخواهد شد و تا او زنده خواهد بود تو را زندگانى خوار خواهد شد . امّا بايد كه تو اين سخن را پنهان دارى تا آخر چه شود . و در بعضى تواريخ مسطور است كه ابو جعفر منصور ، نوبتى ديگر به خراسان رفت جهت آنكه ابو مسلم با او به ولايتعهدى بيعت كند ، امّا ابو مسلم از سفّاح به واسطهء آن رنجيده بود كه بىمشورت او برادر را وليعهد گردانيده . بنابراين ، در اين نوبت ابو مسلم با جعفر استخفاف كرده او را تعظيمى به قاعدهء سابق نكرد و هديهاى فراخور نداد و با وجود آن سليمان كثير را به واسطهء آنكه از وى رنجش داشت و ابو جعفر را با او عنايت تمام بود در حضور ابو جعفر منصور او را به قتل رسانيد و ابو جعفر از اين جهت ، بسيار آزرده خاطر و پريشان از خراسان
--> ( 1 ) . يكى از مشخّصات ممتاز حكومت عباسيان ابداع مقام « وزارت » بود . ( 2 ) . طبرى و ابن أثير مىنويسند كه ابو مسلم ، مرّار بن أنس ضبّى را به كوفه فرستاد تا أبو سلمه را بكشد ؛ - ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4653 ؛ ترجمهء الكامل ، ج 9 ، ص 69 ؛ ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 54 ؛ مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 292 .